شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل
کجا دانند حال ما!
سبک باران ساحل ها ...
چه روز های عجیب و نفس گیر و پر افت و خیز و سخت و طاقت فرسا و باورنکردنی و تلخ و پر ماجرایی بر من میگذرد!
فاش بگویم که خودخواه شده ام..دیگر به خودم می اندیشم و ارضای خواسته های قلبم..من کوچک و ذلیلی که میخواهم طعم عشق خدا را بچشم..
دلیل کوتاهی هایم در اینجا را هم همین خودخواهی ام بدانید..حس میکنم کاری که باید میکردم کرده ام..آنانی که بخواهند راه را پیدا میکنند..آن قدر اشتیاقم برای چشیدن لذت ها و محبت های خدایی و رشد کردن بالاست که هدف دیگری به چشمم نمی آید..آن قدر دلم به حال خودم میسوزد که شب و روز میتوانم بر حقارت و تهی بودن دستم و سنگینی تقصیرات و گناهانم نزد خدا گریه کنم..حق بدهید که به چیز دیگری نیندیشم..
اینم از احوالات ما..
ما بقی حاشیه های زندگیست که همهداریم..کار..درس..خانواده..روابط..مطالعه..حال بد و خوب و .. . حوصله ای برای نوشتن خاطرات پر پیچ و خم این روز هایم نیست..میخواهم وقتم را وقف خود کنم..دیگر حرف بس است..وقت عمل است..عمل.
دوستان عزیزم..خبری در راه است..ظهور به شدت نزدیک است..
یاحق.
دوستان سلام.